تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی رایه العباس

پایگاه اطلاع رسانی رایه العباس
قالب وبلاگ

http://up.behtarin.com/uploads/7839236a451.jpg

(1)

از همه سو می دمد، نور تجلّای تو

غایبی و عالمی است، محو تماشای تو

تا که نهم از شرف، پا به سر آسمان

کاش که می شد سرم، خاک کف پای تو!

روی به هر سو کنی، پای به هر جا نهی

در سر ما شور توست، در دل ما جای تو

سروقدان قائمند تا تو قیامت کنی

ای نگه فاطمه بر قد و بالای تو!

خیز و بر آر از جگر بانگ "اَنَاالمنتقم"

تا همگان بشنوند از حرم، آوای تو

زنده شود از دمت، روح هزاران مسیح

دل ببرد از کلیم، نطق دل آرای تو

از حرم فاطمه تا صف کرببلاست

چشم دو ششماهه بر قامت رعنای تو

موسی سینای جان، چهره عیان کن عیان

تا که شود عالمی طور تجلّای تو

آرزوی فاطمه بانگ "اَنَاالمهدی ات"

عقده گشای علی، دست توانای تو

آینه بگشا دمی تا که کند هر دمی

چارده آیینه نور، جلوه ز سیمای تو

"میثم" اگر می چکد، از نفسش شهد جان

میوه نخلش بود، شاخة خرمای تو


غلامرضا سازگار



ادامه مطلب

طبقه بندی: اشعار آیینی، 
[ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 03:25 ب.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]

http://up.behtarin.com/uploads/75fb9493bb1.jpg

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


 (1)

امروز دیگر سامرا مثل یتیمی

امروز دیگر سامرا آقا نداری

در آسمان آفتابی نگاهت

آن گنبدی که داشتی حالا نداری

دیروز از بال و پر پروانۀ تو

دیدیم زیر خاک ها خاکسترش را

عیبی ندارد مرقدت گنبد ندارد

جبریل می سازد برایت بهترش را

ای کاش در این جا مجالی دست می داد

پای گلوی بی صدای تو بمیرم

یک حجره و یک بستر و یک باغ لاله

خیلی دلم می خواست جای تو بمیرم

با چشم هایی که کبود و تار هستند

روی پسر را بیش از این دیدن محال است

ای تشنه لب با لرزش دستی که داری

آب از لب این ظرف نوشیدن محال است

وقتی لب این کاسۀ پر آب، آقا

بر آستان تشنۀ دندانتان خورد

از شدت برخورد این ظرف سفالی

انگار لب های کبودت خیزران خورد


«علی اکبرلطیفیان»



ادامه مطلب

طبقه بندی: ویژه نامه اهل بیت،  اشعار آیینی، 
[ یکشنبه 9 بهمن 1390 ] [ 03:08 ب.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]


اشعارخوانده شده توسط ذاكر اهل‌بیت،حاج محمدرضا طاهری در پنجمین شب عزاداری در بیت رهبری/محرم1390

هر شب از شوق دوست تا به سحر

می‌تپد قلب عاشقان یك‌سر

تا درآید چو قرص مه شد خشك

چشم یعقوبیان او بر در

باید آماده بود، آماده

باید آماده بود بهر سفر

بی‌شك از لطف اوست؛ بیداری

در جهان می‌شود فراگستر

نام او در گلوست تا پایان

راه ما راه اوست تا آخر

 *

كاروان، كاروان شورآور

كاروان، اشتیاق، سرتاسر

همه در حالت سفر از خود

همه بی‌تاب چون نسیم سحر

همه دل‌باخته چو پروانه

همه بر پای شمع، خاكستر

پدران از تبار ابراهیم

مادران از قبیله‌ی هاجر

عارفانِ قبیله‌ی عرفات

شاعرانِ عشیره‌ی مشعر

هر یكی در مقام خود ساقی

هر یكی در مرام خود ساغر

سروهایی به قامت طوبا

چشمه‌هایی به پاكی كوثر

هم‌ركاب حماسه‌های عظیم

در گذر از هزار و یك معبر



ادامه مطلب

طبقه بندی: امام خامنه ای،  حاج محمدرضا طاهری،  اشعار آیینی، 
[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 01:10 ب.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]
http://up.behtarin.com/uploads/093c6e57ff1.jpg

اشعار خوانده شده توسط ذاكر اهل‌بیت، حاج محمود كریمی در چهارمین شب عزاداری در حسینیه امام خمینی/محرم1390


خاطرم نیست كه از كی به تو عاشق شده‌ام
به تو عاشق شده فارغ ز خلایق شده‌ام

پسر و دختر در محضر عشق است عزیز
كه شود خادم مولا، چه غلام و چه كنیز

پدرم گفت كه میلاد تو در یاد من است
مژده دادند كه نوزاد شما سینه‌زن است

خاطرم هست كه دادند مرا آب حیات
باز شد كام من از تربت و از آب فرات

نه من از روز ولادت شده‌ام مرده‌ی تو
دلم از روز ازل بود گره‌خورده‌ی تو

خاطرم هست به گوشم چو اذان می‌گفتند
دین من حب شما بود، از آن می‌گفتند

شیر مادر كه به جانم غم تو ریخته بود
نمكی داشت كه با اشك درآمیخته بود

شهد شیر و نمك اشك به جانم چو نشست
دلم از غصه ترك خورد، شنیدم كه شكست

مادرم بود كنیز و پدرم نوكر تو
خانه‌زادم كه شدم عبد علی‌اصغر تو

خاطرم هست كه یك بار محرم كه رسید
مادرم پیرهن مشكی من را كه برید





ادامه مطلب

طبقه بندی: حاج محمود کریمی،  اشعار آیینی، 
[ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]
http://up.behtarin.com/uploads/e4d69f03f61.jpg


دین دوره دوره در نوسانی جدید بود
مسجد اقامه‌گاه اذانی جدید بود

شب را سر رسیدن صبح و فلق نبود
گوشی در این میانه بدهكار حق نبود

هر كس به زعم نفس خود اسلامی آفرید
شیطان مراد دین شد و جهل عرب مرید

آن عاشق یگانه‌ی حق... آه... آه... آه...
اسرار حق شنیده نشد جز به گوش چاه

این بار فتنه تازه‌تر و موزیانه بود
خونخواهی خلیفه‌ی سوم بهانه بود

ای اُف بر این زمانه‌ی حق‌ناسپاس‌ها
وای از بهانه‌های علی‌ناشناس‌ها

گمراهی و تزلزل این عام و خاص‌ها
از حیله‌ی معاویه و عمر و عاص‌ها

كوفه! ز جای خیز، شیاطین رسیده‌اند
كم‌كم بنی‌امیه به صفین رسیده‌اند

مالك، حسن، حسین... علی بی‌سپاه نیست
آری! زره نبستن او اشتباه نیست

دلگرم خنده‌های حسین و حسن، علی‌ست
قلب سپاه حیدر لشگرشكن علی‌ست

لشگر رسیده بود به یك دشت آشنا
اتراق می‌كنیم به اندوه، كربلا





ادامه مطلب

طبقه بندی: حاج سعید حدادیان،  اشعار آیینی، 
[ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]

وحید قاسمی

در ظهر غدیر تا كه موسای نبی

بوسه به رخ منور هارون زد

چشمان حسودان و بخیلان عرب

از شدت غم، از حدقه بیرون زد

از مشرق دست های پر مهر نبی

خورشید ولایت و امامت تابید

با شوق ملائك همه فریاد زدند

« تا كور شود هر آن كه نتواند دید»

فرمود نبی به امر معبود ودود

بر امت من علی امام است امام

این مژده ی من به شیعیانش، دوزخ

بر شیعه ی مرتضی حرام است حرام

گُل كرد سپیده ی تبسم به لبش

تا آیه ی «اكملتُ لكُم» نازل شد

فرمود: خوشا به حالتان ای مردم

با حُب علی دین شما كامل شد

فرمود خدا ولایت حیدر را

بر آدم و نسل بعد او واجب كرد

در روز ازل كلید فردوسش را

تقدیمِ علی بن ابی طالب  كرد

فرمود: برادرم علی مَحرم ماست

از عالم غیب مثل من آگاه است

قرآن چه قدر مدح و ثنایش را گفت!

او نقطه ی زیر باء بسم الله است.



ادامه مطلب

طبقه بندی: اشعار آیینی، 
[ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 11:56 ب.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]
http://up.behtarin.com/uploads/97ecd246331.jpg

(1)

گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى

دُر سخن بفشانم به پاى حضرت هادى

نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم

که بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا

صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى

مقربان الهى فرشتگان بهشتى

کشند منت لطف و عطاى حضرت هادى

ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم

شود زیارت صحن و سراى حضرت هادى

درندگان زمین التجا برند به سویش

پرندگان هوا در هواى حضرت هادى

اگر به سامره‏ ام اوفتد گذر سرو جان را

کنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى

دلم که درد گناهش به احتضار کشانده

پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى

مرا چه قدر که گردم گداى خاک نشینش

که هست خازن جنت گداى حضرت هادى

دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوت

ملاحت سخن دلرباى حضرت هادى

به خاک عطر بهشتى پراکند اگر آید

نسیمى از طرف سامراى حضرت هادى

به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد

به لحظه‏ اى که کنم جان فداى حضرت هادى

به تیرگى نبرى روى و راه خود نکنى گم

هدایت است به ظل لواى حضرت هادى

بخوان زیارت پر فیض جامعه که برى پى

به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى

مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم

بود رضاى خدا در رضایت حضرت هادى

حاج غلامرضا سازگار






ادامه مطلب

طبقه بندی: اشعار آیینی، 
[ چهارشنبه 18 آبان 1390 ] [ 03:32 ب.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]

http://www.hawzah.net/Images/Galleries/Pictures/Picture68327.jpg

(1)

پیک مجروح تو شرمنده ات اقا شده است

یار اواره ات ای یار چه تنها شده است

عرق شرم منو اشک دو چشمان من است

اگر این شهر شبیه شب دریا شده است

تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد

که برای حرمت کوفه محیا شده است

خبرت امده و دست به کارند همه

شهر ازین شده بازار چه غوغا شده است

سنگ ها دست به دست از همه جا جمع شده

پای خاکستر و اتش همه جا وا شده است

کوچه هایش چقدر مثل مدینه تنگ است

وای هر کوچه پر از روضه ی زهرا شده است

شیرخواران پس از این خواب ندارند که با

تیر چون نیزه خود حرمله پیدا شده است

از همان روز که دیدند چه دارد با خود

حرف شش ماهه زدن بر نوک نی ها شده است

من از آن کعب نی و هلهله ها فهمیدم

که از امروز سر طفل تو دعوا شده است

گوشواره ،گل سر، چار قد و گهواره

رسم سوغاتی نامردم اینجا شده است

گرمی مجلس نامحرم بی پرواش

خنده بر بی کسی دختر نو پا شده است

هیزم آورده بریزد به تنورش خولی

در تنوری که به امید تو برپا شده است

آه برگرد که در بین حرامی هایش

سند سوختن دخترت امضا شده است




ادامه مطلب

طبقه بندی: اشعار آیینی، 
[ شنبه 14 آبان 1390 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]


شعر(1)

لب تشنه بود ، تشنة یك جرعه آب بود
مردی كه درد های دلش بی حساب بود

پا می كشید گوشة حجره به روی خاك
پروانه وار غرق تب و التهاب بود

از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش
حتی نفس نفس زدنش هم عذاب بود

در ازدحامِ  هلهله های كنیزكان
فریاد استغاثة او بی جواب بود

یك جرعه آب نذر امامش كسی نكرد 
رفع عطش اگر چه کمال ثواب بود

آخر شبیه جد غریبش شهید شد
آری دعای خسته دلان مستجاب بود

غربت برای آل علی تازگی نداشت
در آن دیار كشتن مظلوم باب بود

تا سایه بان پیكر نورانیش شوند
بال كبوتران حرم را شتاب بود

اما فدای بی كفن دشت كربلا
آلاله ای كه زخم تنش بی حساب بود

هم تیغ و نیزه خون تنش را مكیده بود
هم داغدیدة شرر آفتاب بود

شعر از یوسف رحیمی




شعر(2)

سوزد از زهر ز پا، تا به سَرم یا زهرا

آب شد از اثر آن جگرم یا زهرا

هیچ کس نیست بیاید به کنارم مادر

تو بنه بر سر زانو، سَرم یا زهرا

تا بیاید پسرم بر سر بالین پدر

دیده دارم به در و منتظرم یا زهرا

ای که در آتش بیداد، رخ ماهت سوخت

نظری کن به دل شعله ورم یا زهرا

مرغ عشق تو عمو، از نفس افتاده شدم

میخ در کنج قفس، بال و پرم یا زهرا

دیده ام تار و دلم شعله ور از زهر، ولی

هر دم آید رخ تو در نظرم یا زهرا

قاتل من به غم بی کسی ام میخندد

او کُنَد شادی و من پشت درم یا زهرا

نفسم در قفس سینه شده زندانی

جان به لب آمده و محتضرم یا زهرا



http://s2.picofile.com/file/7131413438/edameh_matlab.gif




ادامه مطلب

طبقه بندی: اشعار آیینی، 
[ پنجشنبه 5 آبان 1390 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]

خواهر شهید خالصی گفت: وقتی حضرت آقا در منزل ما تشریف داشتند، از ایشان خواستیم تا به اشعار حافظ تفألی بزنند؛‌ ایشان هم دیوان را باز کردند که این غزل آمد "سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد/ جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید/ ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن/قوافل دل و دانش که مرد راه رسید".

به گزارش جهان به نقل از فارس، جمعه شب و همزمان با سومین روز سفر مقام معظم رهبری به کرمانشاه، معظم له به منزل تعدادی از شهدای این شهر رفتند و آنها را مورد تفقد قرار دادند.

وقتی ایشان در منزل شهید «شهاب خالصی» حضور می‌یابند، بعد از دیدار و گفت‌وگو با خانواده شهید، درباره نحوه شهادت شهید خالصی فرزند خانواده خالصی و شهید «غلامرضا دستم‌بویه» داماد این خانواده سؤالاتی می‌پرسند.

بعد از آن خانواده شهید خالصی از آقا می‌‌خواهند تفألی به حافظ بزنند که ایشان با محبت این خواسته را اجابت کرده و دیوان شیخ شیرین کلام را می‌گشایند که چنین غزلی‌سرایی کرده بود:

بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید

جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
کمال عدل به فریاد دادخواه رسید

سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد
جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید

ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید

عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه بر آمد به اوج ماه رسید

کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

صبا بگو که چه‌ها بر سرم درین غم عشق
ز آتش دل سوزان و دود آه رسید

ز شوق روی تو شاها، بدین اسیر فراق
همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید

مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیمه شب و درس صبحگاه رسید





طبقه بندی: امام خامنه ای،  اشعار آیینی، 
[ سه شنبه 26 مهر 1390 ] [ 06:27 ب.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]

((آری علی به سبک رضا در جهان دمید))

وقتی خدا ز روح خودش بر جهان دمید

از لا مکان به کون ومکان شش زمان دمید

خلق قدیم او که همان خلق نوری است

با اذن او به جمله ذرات جان دمید

بعد از هزارها سنه از خلق نوری اش

تازه مشیتش به زمین و زمان دمید

روحی برای زنده شدن در تن زمین

روحی میان کالبد آسمان دمید

وقتی که او قضا و قدر را شروع کرد

در ظرف هر که قدر رضایش توان دمید

با چهارده افاضه ی حبل المتینی اش

در هر چه خواست نغمه گرم و گران دمید

از نور مصطفی همه افلاک خلق شد

نور علی به نور نبی در نهان دمید

آن گه بنای خیر کثیرش خدا گذاشت

وز نور فاطمی به گل انس و جان دمید

از هر نگاه فاطمه یک خلق تازه شد

از مهر و ماه تا همه کهکشان دمید

نور حسن چو جلوه به اجلال خویش کرد

از هیبتش زمین و سپس آسمان دمید

نور حسین رحمت رحمانی اش وزید

وز تابش بهشت جمالش جنان دمید

سجاد او برای عباد بصیر او

در شب چراغ منبر و محراب جان دمید

روحی که بود در نفسش باقر العلوم

در عالمان با عمل هر زمان دمید

بابی برای شیعه شدن آفریده شد

در مکتبش امام ششم روح و جان دمید

موسی به جان خویش بلایی گران خرید

وز لطف خود به اهل ولایت امان دمید

حالا سخن زعالم آل محمد است

آنکه زعلم خود به قلم در فشان دمید

آن خلقتی که جنس وجودش پیمبریست

آن ناطقی که در زلبش هر کران دمید

آن خلقتی که خود شده خلاق کائنات

جانی دوباره در دل قرآنیان دمید

آن مظهری که مظهر توحید ناب شد

تا در حدیث سلسله نطق و بیان دمید

شیئی بلد نبود که تسبیح هو کند

نامش هزارو یک به ملائک زبان دمید

آنکه خدا زروح خودش می دمد به او

بر جسم وجان ما نفسی می توان دمید


ادامه مطلب

طبقه بندی: اشعار آیینی، 
[ چهارشنبه 13 مهر 1390 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]



http://www.komeit.ir/images/stories/sadegh.jpg

مسیر شهادت


چون نور ذوالجلال به دل جلوه گر شود

تیغ ستم به نور کجا کارگر شود

وقتی فیاسیوف خذینی نگفته است

شمشیرها به جسم امامی مگر شود؟

وقتی خدا نخواست تو را کشته بنگرد

حتی عبا و پیرهنت هم سپر شود

امر خدا نبود سرت را جدا کنند

می خواست تیغ دشمن تو بی خطر شود

شمشیر و سر، برهنه به هم طعنه می زنند

اما رسول مانع شمشیر وسر شود

هرچه امیر کفر غضب بیشتر کند

ابهت ولی خدا بیشتر شود

ای واجب الاطاعه به مظلومی تمام

می رفت جان تو که به تیغ شرر شود

هر بار قصد جان تو را کرد دشمنت

می دید مصطفی غضبش بیشتر شود

جدت نمی گذاشتتو را لطمه ای رسد

می خواست سوز کرببلا بیشتر شود

اینجاست که مسیر شهدت شود عوض

مسموم زهر کینه امامی دگر شود

شکر خدا اسیر نشد اهل بیت تو

ورنه دوباره روضه معجر خبر شود

می خواست فکر داغ دل فاطمه کند

زهری فقط بیایدو زخم جگر شود

این زخم ها به سینه زهرا قدیمی است

اینجاست وقت روضه دیوار و در شود

(( آتش به آشیانه مرغی نمی زنند))

باز این چه فتنه ای است حرم شعله ور شود؟

این رهزنان به خانه چرا در نمی زنند

جبرییل هم اجازه اش ازراه در شود

این مردم مدینه مگر باز مرده اند؟!

دست امام خسته چرا بسته تر شود ؟

غافل اگر ز راه ولی خدا شویم

سلطان جور قافله را راهبر شود

در فتنه ها سلاح محبین بصیرت است

فتنه اگر زحد گذرد درد سر شود

باید شجاع بود و ز ارزش دفاع کرد

شاید که شام تیره ی شیعه سحر شود

دست دعا به سوی خدا چون برد ولی

 پس لرزه های فتنه گران بی اثر شود

وقتی که عاشقانه ز دین دم نمی زنیم

باید هنوز مهدی ما دربدر شود

(محمود ژولیده)




ادامه مطلب

طبقه بندی: اشعار آیینی، 
[ جمعه 1 مهر 1390 ] [ 10:41 ق.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]

بالا گرفت روز  اُحد تا که کارزار

شد آسمان روشن آن روز تارِ تار

 آتشفشان شده اُحد از بس گدازه ریخت

از آسمان و خاک زمین خون تازه ریخت

 حمزه در آن میانه که گرم قتال شد

کم کم برای حمله ی‌ دشمن مجال شد

 آنقدر روبهان به شکارش کمین زدند

تا نیزه ای به سینه ی آن نازنین زدند

 حمزه که رفت قلب رسول خدا شکست

خورشید چشمهای رئوفش به خون نشست

 لبریز زخم بود و جراحت دل نبی

از دست رفته بود همه حاصل نبی

 میدان خروش ناله ی‌ واویلتا گرفت

عالم برای غربت حمزه عزا گرفت

 جانم فدای پیکر پاک و مطهرش

جانم فدای زخم فراوان پیکرش

 اما هنوز غربت آن روز مانده بود

داغی عظیم بر دل عالم نشانده بود

 خواهر کنار جسم برادر رسید و بعد

آهی ز داغ لاله ی پرپر کشید و بعد

 پیمانه های صبر دل او که جوش رفت

آنقدر ناله زد که همان جا ز هوش رفت

 آری دلم گرفته ز اندوه دیگری

دارم دوباره ماتم مظلومه خواهری

 زینب غروب واقعه را غرق خون که دید

از خیمه تا حوالی گودال می دوید

 ناگاه دید در دل گودال قتلگاه

درخون تپیده پیکر سردار بی سپاه

 پس با زبان پُر گله آن بضعه ی‌ بتول

رو کرد بر مدینه که یا أیها الرسول

 این کشته ی‌ فتاده به هامون حسین توست

این صید دست و پا زده در خون حسین توست

 

یوسف رحیمی




ادامه مطلب

طبقه بندی: اشعار آیینی، 
[ پنجشنبه 24 شهریور 1390 ] [ 11:25 ق.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]
  http://bashirup.ir/uploads/13152380732.jpg



خواب دیدم دوش تا مولا امیرالمومنین

صدر مجلس بود و می گفت از ولایت اینچنین

باب فیض و معرفت راه ولی است

رستگاری در ره فرزند ما سید علی است

عشق او در دل نشان عزت است

بی ولایت هر عمل خود موجبات ذلت است

هر که فرزندم علی را دوست دارد خویش ماست

روز محشر چون شهید کربلا در پیش ماست

آنچه گوید او فقط تفسیر قرآن است و بس

جای او را پیش ما هرگز نگیرد هیچ کس

در کلامش شک و تردیدی نباشد هیچگاه

روشنی بخشد زمین را تابش خورشید و ماه

او سفیر انبیاء و اولیاء گردیده است

گرچه غم ها از خواص امتش هم دیده است

امت ما خوب میداند که او فرزند ماست

قدردانی از ولایت ای مسلمان پند ماست

جعفری جانش فدای رهبر فرزانه است

غیر او در خانه ی دلهای ما بیگانه است



محمدرضا جعفری - روز عید فطر سال ۱۳۹۰ هجری شمسی





طبقه بندی: اشعار آیینی، 
[ جمعه 18 شهریور 1390 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ علی اکبر مختاری ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


این وبلاگ متعلق به محبان اهل بیت است. من این وبلاگ رو به حمایت از مداح اهل بیت حاج محمود کریمی نوشتم. فقط و فقط به خاطر این که به ایشان علاقه دارم.

این وبلاگ متعلق به تمام محبان اهل بیت - علیهم السلام - می باشد و فقط برای استفاده مردم و بازدیدکنندگان میباشد


حتما از وب سایت فطرس (مرکز دانلود مداحی های حاج محمود کریمی) دیدن فرمایید

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

وبلاگ هواداران حاج محمود کریمی




 دلنوشته های منتظران ظهور